بازگشت به خویشتن ملی ، با گذار از اندیشه های سنگ شده ی تازی
در روزگاری که اندیشه ی تازی و تازی پرور بر این خاک پاک چیره شده است و این سرزمین اهورایی با گام های سیاه اهریمنی دارد ناپاک می شود و گسترش این اندیشه های انیرانی فرهنگ و تمدن کهن ایرانی را به چالش کشیده است و در روزنامه ها و رسانه های دیداری و شنیداری به بهای نابودی هستی ملیّمان ، سنت های تازی به نام دین و آیین به توده های خرد خفته ایرانیان دربند تزریق می شود ، خویشکاری آموزگاران و دیگر خردورزان ایرانی آنست که با روشنگری های خود ،پرچم پیکار فرهنگی را برای نابودی این آموزه های سیاه و ناپاک - که از سوی دشمنان ایران و ایرانی بر پیکره ی سترگ فرهنگ ایران زمین سنگینی می کند – برافراشته سازند . می بینیم که چگونه با گسترش فرهنگ نالیدن و گریستن باورهای شادآفرین ایرانی به فراموشی سپرده شده است اینک دیگر بار باید مردم را و بویژه نوجوانان و جوانان را به این سرچشمه های زاینده و شاد و زیبای مینوی آشنا کرد و آنان را به پاسداشت باورهای نیاکانی خود که از پاکی و آزادگی روان پدرانمان بر می خیزد وادار کنیم . با زنده کردن دوباره ی آیین های کهنی چون : جشن مهرگان، جشن شب یلدا، آیین زیبا و پاک چهارشنبه سوری و برگزاری جشن نوروز بر پایه ی گاهشمارایرانی ، میان ایران و ایرانی دوباره آشتی برقرار سازیم. بیایید دیگر بار اوستا ، شاهنامه و دیگر نوشتار های ایرانی را کتاب مقدس خانه های هر ایرانی سازیم و به کودکانمان بیاموزیم که چه بن مایه های سترگی در فرهنگ خویش داریم و پست ترش را زبیگانه تمنا کرده ایم . باید دوباره فرهنگ آشتی و مهرورزی را که زرتشت بزرگ ندایش را سر داده است به یاد آوریم و فرزندان خود را به کلاس های دبستانی روانه سازیم که آموزگارش هموست . آموزگاری که به دانش آموزانش می آموزاند : "خوشبختی از آن کسی است که در اندیشه ی خوشبختی دیگران باشد " به زبان دیگر در آموزه های خرد گستر این پیامبر پاک روان آدمی برای رسیدن به پیروزی در کارهایش می بایست به پیروز شدن دیگران کمک نماید وتنها از این رهگذر می تواند در زندگانی این جهانی و آن جهانی به خوشبختی برسد. زرتشت به ما می آموزد که " اشه" یعنی پاکی سود می بخشد و دروج زیانمندی ببار می آورد . در آموزه ی اشو زرتشت ، اهورامزدا آفریدگار خوبی ها و زیبای هاست و همه ی جهان فروغ ایزدی بشمار می آید و رستاخیز نیز از دل همین جهان مادی بر می خیزد و به خواست اهورامزدا رخسار مینوی به خود می گیرد . این آیین پاک ایرانیلن را از تازش و غارتگری باز می دارد و زندگی مسالمت آمیز را خواهان می شود . در اندیشه زرتشت احترام گذاری به تمام باور ها یک خویشکاری آیینی به شمار می آید و از نگاه پاک او یک فرد تنها به خاطر باور متفاوتش ناپاک نیست . زرتشت باورمندان خود را از پیروی کورکورانه باز می دارد. او آرزوی نابودی هیچ ملتی را در دل ندارد بلکه آرزومند است که به منش نیک بپیوندد و همگان را از درآمیختن با دُروَندان _پیروان اهریمن- باز دارد. ای زنان و مردان و جوانان ایرانی ! باید از خود بپرسیم که پس از یورش تازیان بدسگال چه از دست دادیم و چه بدست آوردیم . آنچه خوب بود برگردان تازی سرمایه های ایرانی خودمان بود که با خیانت کسانی چون "دینوری ها" و "محمد غزّالی ها" به نام تازیان و به پای فرهنگ بیابانگردی ایشان ، نوشته شد. و دانشمندانی که هر گز گناهشان را نباید فراموش کرد مانند : ابن سینا ، ابوریحان بیرونی و دیگرانی که با نگارش کتابهای خود به زبان تازی ، در حق زبان و فرهنگ ریشه دار ایرانی جفا کردند. و در برابر باید به روان فردوسی پاکزاد ، هزاران درود فرستاد که در روزگاری که همگان دم از نتوانستن می زنند و ار سر ترس یا ریاکاری با دشمن متجاوز و اندیشه ی او همدست و همداستان شده اند بر می خروشد و با یارآوری تاریخ پهلوانان و پادشاهان ایران زمین ، سترگی و پرمایگی فرهنگ ایرانی را به رخ فرهنگ بی مایه تازی می کشد. و اگر خداوند ایران زمیت او را برای پالایش فرهنگی نمی فرستاد چه بسا زبان پارسیمان نیز تازی می شد همان سرنوشتی که برای مردمان دیگر چون مصریان رقم خورد. این است که می گویم باید شاهنامه کتاب مقدس هر ایرانی باشد و در هر مناسبتی آن را خواند و برای آنان که با مفاهیم ژرف آن بیگانه اند به زبان ساده بازخوانی کرد. در پایان این گفتار این سخن اشو زرتشت را یاد آور می شوم که فرمود :"هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دُروَند که خانمان را براندازد و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی می کشاند ، گوش فرامدهید و با رزم افزار در برابر آنان بایستید." در مقام دعا به درگاه آفریدگار بزرگ می گوییم : ای مزدا ! کجایند آ« رادمردانی که آموزش های ارجمند ترا با منش نیک دریافته اند و با همه ی سختی و آزاری که می کشند ، هوشیارانه آنها را بکار می برند؟ من جز تو کسی را نمی شناسم، پس در پرتواشه، ما را پناه بخش . ایدون باد