۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

آخرین نفس های استبداد دینی

خیزش ملی مردم ایران که خیلی پیش از خیزش های ملل خاور میانه روی داد گواه بر این است که ایرانیان امروز از پدران خویش در سی سال پیش آگاه تر و ژرف اندیش تر اند . معترضانی که امروز در خیابانها با دیکتاتور درافتاده اند جوانانی هستند آگاه و خردمند که کف مطالبات خود را به خوبی می شناسند و آرمانهایی را برگزیده اند که ریشه در آزادی و دموکراسی خواهی آنان دترد. امروز در میان معترضان از همه ی اقشار جامعه چون : دانشجو، استاد ، معلم ، کارگر و ... وجود دارد. روح آزادی خواهی ایرانیان که در سال 57 برای ایجاد یک جامعه ی آزاد بر پایه ی آزادی مذهب و احزاب سیاسی و مطبوعات گوناگون و دیگر ساز و کارهای دموکراسی بوجود آمده بود .، به وسیله ی روحانیون و با سوء استفاده از باورهای مردم به یغما رفت. اینک دوباره توسط جوانان غیرتمند وطنمان مورد باز زایی قرار گرفته است و می بینیم که چگونه دیکتاتور خوابش پریشان شده است و با تلاشهای مذبوحانه می کوشد خود را نجات دهدد . غافل از اینکه روزگازش بسر آمده و اگر خود نرود او را وادار به گریز خواهند کرد. امروز زندان اوین و ذیگر زندانهای رزیم پر است از آزاد اندیشانی که تنها جرمشان دگر اندیشی است و رژیمی که گشادگی و قدرت تحمل خود را از دست داده و نه تنها اقشلر عادی مخالف خود که حتی دوستان دیروز خود را که امروز موضعی متفاوت دارند بر نمی تابد . چنین ساختار پوشالی سیاسی در سرازیری سقوط قرار دارد . نفس دیکتاتور به شماره افتاده است و در ادامه ی نابودی دیکتاتور های خاورمیانه ، دیکتاتوری مذهبی ایران نیز رو به سوی نابودی می رود. امروز وظیفه ی هر ایرانی با شرف است که با هر چه که دارد به میدان آید ودر این مبارزه ی بزرگ جوانان را یاری دهد به دمی یا قلمی یا درمی . پاینده ایران و سرنگون باد پرچم سیاه اهریمنی و بر افراشته باد پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

یاد داشتی از سردبیر به بهانه ی فیلتر شدن وبلاگ

رزیم ایران نه تنها اعتراضات مسالمت آمیز را بر نمی تابد میبینیم که حتی از نوشتار های روشنگرانه نیز بشدت بیم دارد و به همین دلیل می کوشد تا از آشنا شدن مردم با مایه های روشنی فرهنگی در روزنامه ها و وبلاگ ها جلوگیری کند. ولی باید بدانند که هر چه انسداد سیاسی و فرهنگی بیشتر شود . شور و  آزمندی مردم فرهیخته ی ایران زمین برای راهیابی به رودخانه ی آزاد آگاهی ها  بیشتر میشود . هر چه بر ایرانیان سخت تر می گیرند آنان آگاه تر و با هوش تر و با عزمی راسخ رو به سوی آزادی خواهندد رفت . ایرانیان آزاده اند و آزادگی را از کوروش بزرگ فرا گرفته اند. اگر در بند نگاهمان دارند ولی آزادگی و شرافت ملیمان را نمی توانند در بند کنند . ما رو به روشنایی خواهیم رفت . از دل سیاهی ها گذر خواهیم کرد و دل اهریمن بدنهاد خفته در کنام شیران را به تیغ خودآگاهی و دیگرآگاهی خواهیم شکافت.  آن شعر زیباس شاعر تازی را به  یاد آوریم که گفت : اگر روزی مردمی اراده ی زیستن کنند ، بندها و زنجیر های اسارت چاره ای جز گسسته شدن ندارند . ما پیروزیم چون حق با ماست . زنده باد ایران و ایرانی در اهتزاز باد پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه




آشنایی با ایین مزدیسنا ( زرتشتی )

آشنایی با دین زرتشت !!!!
<< < (2/8) > >>
ATHENA:
اهورامزدا کیست ؟


اهورامزدا يعني چي ، اهورامزدا كيست ،آيا اهرورامزدا اسم خداست ، نقش اهورامزدا در دين زرتشت ،اهورامزدا خداي زرتشت ،

میدانم که بیشتر بازدیدکنندگان عزیز که با واژه اهورامزدا برخورد میکنند  معنی انرا نمیدانند پس در اینجا به بررسی این واژه میپردازیم. واژه اهورامزدا اوستایی و یکی از نامهای خداوند است. این واژه از دو بخش تشکیل شده است. اهورا به معنی هستی بخش و دارنده هستی است مزدا خود از دو واژه مز به معنی بزرگ و دا به معنی دانا و دانش است پس واژه مزدا نیز به معنی دانش بزرگ است و وظیفه هر انسانی است که این دانش بزرگ را در یابد و به ان برسد. در نتیجه واژه اهورامزدا به معنی دانای بزرگ هستی بخش است.

اين كلمه در متن‌هاي پهلوي به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسي اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است. تا قبل از زمانِ هخامنشيان نمي‌توان در موردِ يزدان‌شناسي و باورهاي دينيِ ايرانيان جز در اساطير باستاني ايران و هندِ باستان آگاهي يافت. هم‌زادهاي اساطيري [كهن] بي‌شماري كه از دورانِ مشتركِ هندوايراني در ادبِ وِدايي و ميراثِ فرهنگيِ هند و داستان‌هاي پيشدادي، كياني و ميراثِ فرهنگي ايرانِ باستان برجا مانده‌اند، از جايگاهِ ويژه‌اي برخوردارند. اين هر دو قوم در دوره‌ي هندوايراني به اَسوره (اَهورَه) و دَئِوَ (ديو)هاي بي‌شماري معتقد بوده‌اند.

اهورامزداي زرتشت را در سرودهايش «‌‌‌‌گات‌ها»‌كه در واقع اصلِ اوستا است، بهتر مي‌توان شناخت. اَهورامزداي زرتشت، داناترين سرور و بالاترين و برترين گوهري است كه شايسته‌ي نيايش است. اين گزينش در شرايط و زماني انجام گرفته كه پيرامونِ زرتشت را ايزادانِ هندوايراني بي‌شماري فراگرفته و در باورِ مردمان بوده‌اند. پس زرتشت با هوشياري و تدبير، اهورامزدا را بزرگ‌ترين خوانده است و اين به مفهومِ آن است كه او بزرگ‌ترين خدايي است كه وجود دارد و در تصور مي‌گنجد. با اين تدبير، بي‌آن‌كه ايزدانِ موجود را انكار كند،‌ در مراحلِ بعدي آن‌ها را به شكلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته كه به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل مي‌كنند. با اين سليقه و تدبير، ايزدانِ باستاني به فرشتگاني مستقل كه از اهورامزدا بيرون جوشيده‌اند، بدل شده و هر يك به صورتِ‌منظري از اهورا عمل مي‌كنند. به عبارت ديگر، اَمشاسپندان، اعضاي يك پيكراند كه در آفرينش، زيك گوهرند.»

در سراسرِ گات‌ها، اهورامزدا براي زرتشت، تنها خداي توانا و آفريننده‌ي دانا است. در بالاترين نقطه‌ي آسمان قرار دارد. زاده نشده و كسي به او نمي‌ماند. وَراي او و بدونِ او، هيچ چيز وجود ندارد. او برترين هستي است و هستيِ همه از اوست. او برترين است. نه برتر از خود دارد و نه هم‌پايه. نه كسي منكرِ برتري او و نه مدعي جايگاه اوست.

در سنگ‌نبشته‌هاي هخامنشيان نيز اهورامزدا همان خداي يكتايي است كه راستي را دوست دارد و از دروغ بي‌زار است. از تاكيدهاي فراوان در گات‌ها و سنگ‌نبشته‌ها به پرهيز از دروغ، مي‌توان نتيجه گرفت كه تضادِ راستي و دروغ، در هر دو به يك اندازه متبلور است و بينشِ نبرد با دروغ و تكيه بر راستي، آبشخوري واحد دارد.
ATHENA:
نماز در دین زرتشت - نمازهای پنجگانه


نماز در دین زرتشت،نماز در دین زرتشت چگونه است،زرتشتیان چگونه نماز میخوانند،زرتشتیان چند بار در روز نماز میخوانند،متن نماز زرتشتیان،ترجمه متن نماز زرتشتیان،نماز زرتشتیان به چه زبانی است،





در فرهنگ زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است . نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد  با اهورامزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش  اهورا مزدا  می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش  اهورا مزدا   بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا  از  بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .
1 – نیایش ( نماز ) روزانه که در پنج گاه ( زمان ) در شبانه روز انجام می شود .

نام پنج گاه نیایش ( نماز روزانه ) و زمان هر کدام بدین گونه است :

1-  گاه هاون : از برآمدن آفتاب تا نیمروز

2-  گاه رپیتون : از نیمروز تا سه ساعت از نیم روز گذشته

3-  گاه ازیرن : سه ساعت از نیمروز گذشته تا رفتن آفتاب

4-  گاه ائیوسروترم : از آغاز تاریکی شب تا پیش از سپیده دم

5-  گاه اوشهن : از سپیده دم تا برآمدن آفتاب

  لازم به توضیح است که نماز پنج گانه در دیانت زرشتی ۳۷۴۶ سال دینی زرتشتی قدمت دارد و از هیچ دین دیگری گرفته نشده است.

نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :

خوانـدن با صدای بلنـد

خواندن به صورت زمزمه یا واج

خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود

ستایشهایی که به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند . ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش واجب نیست صورت میگیرد . نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .

نماز گروهی

خواندن نماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در ستایش بر سه گونه میباشد :

موبـد قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران آن را تکرار میکنند .

گروهی یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند .

ضمن خواندن اوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه میکنند .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و  . . . انجام میشود .

متن کامل نمازهای زرتشتیان

هر نماز با این زمزمه آغاز می شود.



باور دارم به دین مزدا پرستی که آورده زرتشت است.پیرو آموزشهای اهورایی هستم که از دیو (دروغ) و دو گانه پرستی به دور است.من یکتا پرست زرتشتی ام و تنهااهورا مزدا را در خور ستایش می بینم.





نماز گاه هاون (Havan): (از برآمدن خورشید تا نیمروز)



من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان بامداد پاک و سازنده را (هاون)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور دهکده(ویس) را که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .



نماز گاه رپتون(Rapatvan)  : (از نیمروز تا پسین)



من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان نیمروز را (رپتون)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور شهر (زنتو) را که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .



نماز گاه ازیرن(Oziran)  : (پسین تا فرورفتن خورشید)



من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پسین پاک را (ازیرن)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور کشور (دخیو) را که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .



نماز گاه سروثرم (Srusram): (فرورفتن خورشید تا نیمه شب)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان شب (ایوی سروثرم) پاک را.

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم همه ی رهروان راه اشویی زرتشت را و سرور اشوان را.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .



نماز گاه اشهن (Oshhan) : (از نیمه شب تا برآمدن آفتاب)



من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پگاه  (اوشهی ناای) پاک را.

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور خانه (نمانا) که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.





 پس از خواندن نماز گاه بایسته، زرتشتیان  نماز سروش باج ، نیرنگ کشتی ، ستایش خدا ، تندرستی و برساد را می خوانند.به جز سروش باج بیشتر اوستاهای نام برده شده پازند است و پس از ساسانیان نوشته شده است.

 گوشه ای از سروش باج که هر زرتشتی بایسته است که آن را به خوبی بداند همان نیایشهای اشم وهو و یتا اهو هستند. که در پیش در پاره های پیشتر به آنها نگاهی انداختیم.



پاره ای از نماز ستایش خدا که پس از نماز هر گاه باید خوانده شود:



ای اهورا مزدا به یاری من آی من پرستنده اهورامزدا هستم . من پرستنده خرد نیک و پیرو زرتشت هستم . من خود را پیرو راستی و پشتیبان استوار در این دین می دانم و پیمان می گذارم که همه توان خود را در راه اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک به کار برم. من به دین والای مزدا پرستی که دور کننده جنگ ، ناهماهنگی ، دشمنی و استوار کننده  هماهنگی و آشتی و دوستی است باور دارم.

همانگونه که خداوند راستی و دادگستر است ، رهبر دنیایی نیز باید به خاطر راستی و داگستری اش برگزیده شود.

هنگامیکه پیروان دروغ مرا با خشم و نفرت تهدید می کنند ، تنها تو ای اهورا مزدا و نیروی اهورایی که تو با اندیشه و منش نیک به من داده ای و کردار نیک که باراستی و داد که قانون همیشگی توست، مرا نجات می دهد.

ای اهورا مزدا مرا یاری کن.

آن تیزرو ، توان بدنی و روانی را که در آفرینش تو برای پیروزی بر بدی ها ارزانی می دارد ، تندرستی و شادمانی زندگی را به ما ارمغان می آورد ، در زمان بی کران ، و در زمانی که برابر با قانون دگرگون ناپذیر تو پایدار می ماند به من ارزانی دار......
ATHENA:
روزه در دین زرتشتی - زرتشتیان چگونه روزه میگیرند


در مورد روزه در آيين زرتشت  نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و. در ونديداد، فرگرد سوم فقره 33 نوشته شده: ‹‹ … آن كس كه سير غذا مي خورد، توانايي مي يابد كه نيايش بكند، كشاورزي كند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده مي ماند و از نخوردن مي ميرد.›› امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند وهمن ؛ماه و گوش و رام که از ميان چهارپايان هستند می باشد. رییس انجمن موبدان تهران(دکتر خورشیدیان)، از این رو، گفت: در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی عملی ستودنی است. وی اظهار داشت: در عین حال در آیین زرتشت در 4 روز مخصوص در هر ماه هر نوع کشتار و قربانی کردن حیوانات و استفاده کردن از گوشت ممنوع است. دکتر خورشیدیان در تشریح معنای روزه باطن گفت: ما زرتشتیان باید در سه بخش معنوی “شنوایی”، “اندیشه” و “حساس” همیشه روزه داشته باشیم یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی دور نشویم و بخ “اندیشه و حساس و شنوایی” مان همیشه سرشاز از نیکی باشد. رییس انجمن موبدان تهران افزود: همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هرگونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان روزه یاد می شود.
ATHENA:
فرشتگان در دین زرتشت - امشاسپندان


امشاسپندان ( فرشتگان یا ایزدان )





اَمِشَه سْپِنْتَه يا جاودانان مقدس و بي مرگ صفاتي هفت گانه اي هستند كه خدا آفرينش را بر آنها استوار كرده است .

اين صفات در حقيقت آيينهاى خدايى براي آفريدن ، پروريدن ، گستردن ، پيشبردن ودگرگون ساختن هر چه در آفرينش است ، مي باشد .

با گذشت زمان اين جاودانان مقدس و بي مرگ هر يك به فرشتگاني بزرگ و مقدس كه داراي روحي جداگانه هستند تبديل گشتند و اين مقدسان بي مرگ هر يك داراي وظايف مخصوصي مي باشند

نخستين ، سْپِنْتامَئِيْنْيو يا سپنتامينو به معناي خردافزاينده يا روح مقدس و نيك مي باشد كه پرتو آفرینندگي خداي دانا است و از همين آيين است كه آفرينش و هر چه در آن است ، پديد آمده و مي آيد و روي به افزايش و گسترش و پيشروي دارد.





دومين ، وُهومَنَه يا وُهومَن يا بهمن به معناي منش و انديشه نيك مي باشد اين انديشه سرچشمه همه گفتارها و كردارهاي نيك است اين انديشه نيك است كه انسان را آگاه مي سازد و رازهاي جهان را آشكار مي نمايد از منش نيك است كه انسان خداي خود را درست دريافته و آنچان كه بايد و شايد مي شناسد و به او مهر مي روزد. اين امشاسپند سرپرست و حامي گله و ستوران و نگهدار و حراست كننده همه ى موجودات زنده به ويژه مردمان مي باشد و اين بهمن امشاسپند بود كه اشو زرتشت را به همپرسي اهورامزدا مي برد .





سومين ، اَشَه وَهيشْتَه يا اردى بهشت به معناي بهترين پارسائى يا بهترين پرهيزگاري يا بهترين قانون مي باشد اشه قانون خدايي است و نظم زمين وآسمان از ان است راستي آن شاهراهي است كه همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوي رسايي و كمال و جاوداني و ابديت مي روند . راستي اصل آفرينش استو مردمان بايد اين اصل را دريابند و آن را گرامي و استوار نگاه دارند و در راه آن از يكديگر سبقت جويند. اين امشاسپند نگهبان و حامي آتش و دشمن سرسخت اهریمن و ديوان مي باشد .





چهارمين ، خْشَتْرَه وَئيرْيَه يا شهريور به معناي بهترين شهرياري يا شهرياري خدايى مي باشد و آن وضعي از جهان است كه مردم از روي انديشه نيك وخرد روشن خود برگزينند و با گفتار و كردار نيك دست به دست هم داه و دل به دل هم بسته و آن را به وجود آورند در عالم مينوى نشان قدرت ، سلطنت و شوكت خداوند و در جهان گيتايى حمايت كننده و نگهبان سنگ ها و فلزات مي باشد .





پنجمين ، سْپِنْتَه آرمَئتى يا سپندارمذ يا اسفند به معناي آرامش دروني يا آرامش افزاينده يا آرامش مقدس مي باشد اين امشاسپند روي زمين آشتي و آبادي وشادي را مي افزايد و براي پيشرفت جهان بسى شايسته و بايسته است اين امشاسپند مظهر فروتني و تسليم كامل در برابر خواسته ها و اميال اهورايى است و در جهان گيتايى سرپست و نگهبان و ايزد زمين مي باشد .





ششمين ، هَئُورْوَتات يا خرداد به معناى كمال و رسايى مي باشد در شهرياري برگزيده ، در آرامش و آسايش ، در درست انديشى و درست كارى تندرستى و تواناي افزايش پيدا مي كند . تن وروان پيش مي روند و در خود كمي و كاستي را كه در مي يابند درو مي كنند و بهتر و برتر مي شوند و خود و جهان خود را به سوي رسايي و كمال مي برند اين امشاسپند مظهر كمال و و رسايي خدا است و در جهان گيتايى نگهبان و پريستار آب مي باشد .





هفتمين ، اَمِرِتات يا امرداد به معناي بى مرگي و جاودانگي مي باشد. از كمال و رسايى حاصل شده جاودانگي و بي مرگي و ابديت بدست مي آيد و كمال بايد جاويدان باشد و گرنه كمال خوانده نمي شود پس رسايى و جاودانگي از آن پرتوهاي خدايى است كه ما را به خواست خود مي رساند و اين كمال جاودانه است كه ما را به وصال خدا مي رساند و در جهان گيتايى اين امشاسپند نگهبان و پرستار گياهان مي باشد .

همچنین یک روز از هر ماه و یکی از ماههای سال به نام آنها نامیده می‌شود.

۱- بهمن (وهمن) : روز دوم - ماه یازدهم

۲- اردیبهشت : روز سوم - ماه دوم

۳- شهریور : روز چهارم - ماه ششم

۴- سپنته آرمیئتی (سپندارمز=اسفند) : روز پنجم - ماه دوازدهم

۵- خرداد : روز ششم - ماه سوم

۶- امرداد : روز هفتم - ماه پنجم
ATHENA:
شیطان در دین زرتشتی - اهریمن


      شیطان ( اهریمن )

اهریمن  بدنهاد است.اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش می کند ولی چون دون و پست مایه است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید.در این میان انسان وامشاسپندان (فرشته) و موجودات نیک ( مزدا آفریده) که همگی آفریده ی اهورامزدا هستند در مبارزه با دئوه ها ( دیو ها) که موجودات و پدیده هایی اهریمنی هستند در تلاشی کیهانی برای پیروزی نیکی بر بدی هستند . اهریمن را درپارسی اهرِمن هم می‌گویند. اهریمن همان شیطان در باورهای اسلامی است . در دین زرتشت  باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو- اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند.
کنترل


یاد و خاطره از روزنامه ها

وزیر کشور آقای پور محمدی : وقتی احزاب زیاد باشند حزب جایگاه خود را از دست می دهد .                  وزیر کشور با مطلوب دانستن تعداد احزاب در کشور گفت : تعداد احزاب رقابت ایجاد می کند  و تنوع افکار و سلیقه های سیاسی را پوشش می دهد اما در عین حال  اگر تعداد احزاب از حدی بیشتر شود چیز جالبی نیست وما هم آن را نمی پسندیم. ( به نقل از روزنامه ی کارون شماره ی ۱۳۹۱- آذر ۱۳۸9

ایرانیان فاتحان عرصه ی دانش و خرد

چه غرور انگیز است وقتی که به دورترین نقطه ی این کره ی خاکی که می رویم با انبوه جوانان دانشمند و خردمند روبرو می شویم . گل لبخند از اندرونمان مایه می گیرد و بر لبانمان نقش می بندد . باید به خود ببالیم که از تبار آریایی و از خاک ایران سر برکشیده ایم . وقتی گذشته این مرز و بوم را می نگریم همه افتخار می بینیم و بس . ایرانیان از معدود اقوام خردمند گیتی هستند که در بیشتر رشته های دانش استاد بوده اند . در طب و ستاره شناسی و ریاضیات و فلسفه زبانزد دوران کهن بوده اند . بنا بر روایات ایرانی  و بطور رسمی در زمان داریوش بزرگ و در مصر که ایالتی از ایالات ایران زمین بود .  دستور  تاسیس دانشکده ی طب "ساییس" صادر شد و بنا بر فرمان او جوان های ایرانی راهی آنجا شدند تا طبیب شوند.    عصر ساسانی که آن را روزگار تمدن ادبی و فلسفی می دانند " دو آموزشگاه مشهور یکی در "نصیبین " و دیگری در "رها" ساخته شد و هشتصد دانشجو داشت.    اگر چه دانش پژوهی تنها از آن اقشار ویژه ای از جامعه می شد ولی به هر حال در همین شرایطی که اشرافی گری هم حاکم بود   دانشمندانی بزرگ همچون "نرسی"  "فرهاد" و "پولس" پرورش یافته و سر چشمه ی خدمات علمی و فرهنگی بسیاری به جهان آن روز شدند. و سرانجام آنکه بزرگ ترین دانشگاه ایران باستان به نام گندی شاپور ساخته شد که بر سر در آن نوشته شده بود : " دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است " و سر لوحه ی همه ی آموزش ها راستی و درستی بر پایه ی اندیشه و گفتار و کردار نیک بود .                ایرانیان همواره شیفته ی دانش بودند و برای یادگیری اگر بایسته بود نزد دشمن نیز می رفتند و در این راه بسیار فروتن بودند . در همان حال آغوششان به روی اهل دانش و ادب نیز باز بود . چنانچه زمانی که امپراتوری روم  آموزشگاههای آن کشور را تعطیل کرد و گروه فلاسفه ی آن دیار پراکنده شدند . هفت تن از فیلسوفان مورد پیگرد و فراری دوران تعصبات مذهبی کلیسای بیزانس به ایران کوچ کردند و در دربار انوشیروان مورد استقبال قرار گرفتند و به جرگه ی استادان دانشگاه جندی شاپور پیوستند .    همین اغوش باز به همراه فروتنی ویژه " باعث شد که آوازه ی دانش جویی و دانش خواهی ایرانیان از مرز ایران زمین هم فراتر رود . از همین روست که در اوت سال ۴۲۵ میلادی " بهرام پنجم با در خواست "تئودوریس دوم " امپراتور روم برای آموزش استادان ایرانی در دانشگاه قستنطنیه ( استانبول) موافقت کرد و آن را نخستین مبادله ی رسمی استاد نامیدند .  این پیمان  نگاشته شده  میان دو ابر قدرت آن زمان  در واقع راهی شد برای انتقال دانش و تبادل اندیشه و یاد گیری های نو . بدینگونه میان بهرام و تئودوریس روابط دوستانه ای برقرار شد و دو امپراتور قدرتمند آن روزگار در سال ۴۲۲ میلادی یک پیمان آشتی صد ساله بستند که بر پایه ی آن حکومت روم در گستره ی خود پیروی از آیین زرتشتی را آزاد  قانونی سازد پادشاهی ایران هم در برابر مسیحیان چنین رفتاری داشته باشد . به بیان دیگر این پیمان نامه آزادی مذهب را در به رسمیت می شناخت و هر دو کشور را به پشتیبانی معنوی تمام مردم فارغ از نوع دین و نزاد ملزم می نمود .      پس بر خود می بالیم که از تبار نیاکان با فرهنگی هستیم که آزادی دین و عقیده و تساهل و تفاهم مذهبی را پیشه ی خود ساخته بودند گر چه این امر هم در درازنای تاریخ کهن این مرز و بوم و با تغییر دولت ها دچار فراز و نشیب می شده است .     امید که ارباب سیاست و حکومت در تمام گیتی از گشادگی سینه و روح انتقاد پذیری برخوردار باشند و مدارا و تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز را حلقه ی ثابت زندگی سیاسی اجتماعی خود کنند و اصحاب رسانه را پاس دارند و آزادی مطبوعات  را- که رکن چهارم دموکراسی است  - پذیرا باشند و آن را به کردار رسمیت بخشند  چرا که آن همه سخن را نیم کردار نیست . 



ابزار کنترل قدرت

 به نظر نگارنده : برای اینکه مردم هر جامعه ای بتوانند به آسانی در سرنوشت خود دخالت داشته باشند و از حقوق شهروندی خویش دفاع کنند نیاز به ساز و کارهایی دارند از جمله می توان به این موارد اشاره کرد : ۱-  آزادی مطبوعات   ۲- وجود احزاب آزاد  غیر دولتی ۳- به رسمیت شناختن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود از طریق پارلمانی که با رای مستقیم مردم به وجود آمده باشد . ۴- نظارت همیشگی مردم بر سیاستهای جاری دولتمردان از طریق احزابی که در آن عضویت دارند. ۵- نمایندگان پارلمان قانونگذاری از اعضای احزاب سیاسی کشور باشند . ۶-  اصل جدایی دین از سیاست . چرا که در پوشش دین می تواند بسیاری از مطامع شخصی رنگ دینی به خود گیرد و ارباب دین توجیه گر رفتار حاکمان باشند . بمانند عصر ساسانی که آمیزش دین و سیاست  موجبات نارضایتی مردم را به وجود آورد و نتیجه آنکه به آسانی زمینه ی تازش تازیان به خاک اهورایی ایران فراهم آمد .                                           برتراند راسل می گوید : وقتی هیچ اصل هدایت کننده ای وجود نداشته باشد " سیاست به صورت تنازع رک و راست برای کسب قدرت در می آید .                                                                                  با در اختیار داشتن این ابزاره ها مردم می توانند قدرت حاکمان را کنترل کنند و به این گونه راه بر فساد اداری و دیپلماسی دولتمردان بسته می شود و سلامت جامعه تضمین می شود .                             و چه بایسته و خجسته می شد اگر دولتمردان روزگار ما این پیام "ژان ژاک روسو" را به گوش جان می شنیدند که گفت : " اگر می خواهید کشور شما از تمام ممالک دیگر بهتر اداره شود و قوی تر باشد تمام خاک آن را یک اندازه آباد کنید و نعمت و رفاه را در سراسر آن پخش نمایید . بخاطر آورید که دیوار شهر ها از آوار کلبه ی دهقانان ساخته می شود و هر وقت قصری را می بینید که سر به فلک کشیده  /  فراموش نکنید که خانه های رعایایی برای بنای این قصر ویران گشته است . "          

مفهوم خدا در آیین پاک اشو زرتشت با نگاه بر یسنا و مقایسه ی آن با آیین های دیگر

یکی از مسائلی که در درازنای تاریخ بشری ، همواره ذهن آدمی را به خود مشغول می نموده و او را به اندیشه پیرامون آن وا می داشته ، مسئله ی خدا و آفرینش هستی و گیتی بوده است .ما در این گفتار برآ نیم تا هویّت هستی مقدّس یعنی خداوند را در فرهنگ دینی ایرانی  مورد مداقه قرار دهیم ولی بایسته است که پیش از پرداختن به این موضوع ، از مفهوم "خدا" نزد ملل غیر  ایرا نی پرده گشا یی کنیم تا بزرگی ا ین مفهوم مینوی از نگاه ایرا نی برجسته تر شود. اگر به فرهنگ دینی دیگر ملّت ها نگاهی بیندازییم درمی یا بییم که   در ادیان غیر ایرانی، مفهوم خدا از پندارا نسان سرچشمه می گیرد.   
این بدان  معنی است که در این فرهنگهای انیرانی ( غیر ایرانی ) ، انسان در برابر نمود های بی پایان هستی دست بدامن با فته های ذهنی خود می شود تا راز  آفریدگار جهان را در یلبد غا فل از اینکه، بدون تکیه بر خرد به این مهم نمی تواند دست یابد . و چون در روند خدا پژوهی خود خرد را باورمند نیست لذا ، گرفتار اوهام ذهنی خود می شود و از خدا موجودی می سازد به قا لب احسا س و هوس و آرزو و نیاز و عا طفه ی خودش که مانند خدای داستان موسی و شبان مولانا ، به گونه ای نا پیدا در آسمان نشسته و با قدرتی بی پایان و از سر  
خود کامگی و غرور و احسا سا تی آدمی گون بر مردما ن گیتی فرمان می راند و هر کس هم که بنا بر میل او رفتا ر نکند به آتش کینش مجازات می شود.      انسان در برابر این خدا که با رئیس جبّار یک قبیله ی بیابان گرد تفا وتی ندارد ، چاره ای جز اظهار عجز و ناتوانی   ندارد و برای جلب توجّهش باید به ابزار گریه و ترس و نذر و نیاز و قربا نی های خونین مجهّز با شد. و جای شگفتی است که این خدا ، با اینکه آ فریدگار همه ی جانداران روی زمین است ولی از ریختن خون جا نداران و کشتا ر آ نها شا دما ن می شود.   و تنها در این صورت است که خشنود می شود و از سر تقصیر بندگا نش می گذزد و از آنها دفع خطر می کند. نکته ی جا لب توجّه دیگر اینکه خدای پنداری این اقوام ، مردمان را بندگا ن خود می داند و تنها خویشکاری آنها این است که  فرمان های اربا ب بزرگ خود  را بی چون و چرا اجرا کنند و گرنه مورد شکنجه های سخت قرار خواهند گرفت.  این خدا جهان را از آن جهت آ فریده است که می خواسته خود را بنما یا ند و هستی خویش را به بندگا نش معرّفی کند. خدای پنداری از  آغاز تاریخ تا به امروز در جهان فراوان بوده و هنوز هم فراوان است. زمانی  این خدایان در یونان باستان می زیستند و از فراز کوه اولمپ و ازآ سما نها زندگی مردم را  اداره می کردند. مریخ خدای جنگ بود و هر جنگی که روی می داد زاده ی اراده ی او بود. زهره خدای موسیقی و عشق بود و زئوس خدای خدایان. این خدایان، گرچه در  آسمان  بودند  ولی در زمین پرستشگاه و خان و مان بزرگ و گسترده و     پرشکوه داشتند و چه کسب و کار پر رونق و سودآوری ! از یونان که بگذریم می رسیم به هندوستان و خدایانی که جایشان بلندی های کوه هیما لیا بود واز بلندای همیشه برفی و سرد آنجا سرزمین بزرگ هند را اداره می کردند . در بیا بان های خشک عربستان خدایان از جنس چوب و سنگ بودند که خود آ دمیان تراشیده تراشیده بودند و شگفت آ وراینکه ، این خدایان ساخته ی دست بشر از نیروی بسیار بالایی هم بر خوردار بودند و هر سا له از گوشه و کنار آن سرزمین خشک و پهناور ، مردم برای زیارت و نذر و نیا ز به بتکده های مرکزی روی می آوردند و این به رونق داد و ستد و تجارت اشراف عربستان منجر می شد . پس روشن است که طبقه ی توانگران این سرزمین برای پا سدا شت موقعیّت اجتماعی خود از این رویّه های دینی حمایت می کردند. در ایران ما هم پیش از ظهور اشوزرتشت ، از این دست خدایان پنداری بسیار بود که  بر اسا س اوستا "د یوه" نامیده می شدند.   آنها فرما نروای اندیشه و منش و زندگی مردم بودند. گر چه خدا بودند ولی سیما و چهره و رفتار و منش و ا حسا سی چون آدمیان داشتند. و چه جای ا فسوس دارد که امروزه با گذ شت  سده های بسیا ر و پیشرفت       روز افزون  آ دمی در زمینه های گونا گون ، هنوز هم شمار زیادی از مردم جهان  در بند خدا و خدایان پنداری خویش ا ند . و برای ما ا یرا نیا ن این  اافسو س دو صد چندان ا ست چرا که قرنها پیش پیامبر بزرگ سرزمینما ن ما را به خرد پیشگی فرا خوانده ا ست و از نا دا نی که اهریمنی است پرهیزما ن داده ا ست . حا ل برای اینکه بزرگی فرهنگ ایرانی را در یا بیم ، با یسته ا ست که به هویّت "خدا" در آیین زرتشتی نظری بیندازییم تا ارزش داشته ی خودما ن را پی ببریم و از بیگانگان درخوا ست چیزی را نکنیم که خود بهترش را دارا هستیم . چه خوش سرود حافظ  شیرین سخن شیرازی L(
  سا لها دل طلب جام جم از ما می کرد   آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد.   یکی از بخش های مهم اوستا یسنا نام دارد که نخستین بند از هات ( فصل) اول آن با ستا یش از خدای بزرگ آغاز می شود ولی ستا یشی ویژه ی خود، ستا یشی که در یسنا هست ستا یشی ا ست لطیف و شاعرانه از خدا یی که با واژه های بهترین و زیبا ترین و ا ستوارترین و خردمندترین توصیف شده است. در یسنا خدا آفریدگاری ا ست که در همه ی آ فرینش نمود دارد و در جها ن شنا سی زرتشت سرا سر آفرینش از جا ن و خردی ویژه برخوردار است. بابا طاهر همد ا نی در تا یید همین جها ن بینی است که می سرا ید : به هر جا بنگرم کوه و در و دشت      نشا ن از قا مت رعنا توینم                گویی این شاعر روشن ضمیر و عارف مسلک دل در گرو  ا وستا  و از جمله "یسنا" داشته که  بسیار عارفا نه ا ست و بر دل می نشیند زیرا که از دل " اهورا مزدا" بر خاسته و نوری ا ست از جها ن مینوی که اهل دل را الهام بخش بوده و خواهد بود .   پس برای آ شنا یی بیشتر با اقیانوس ژرف اوستا   برگردان روان نخستین بند ها ت مزبور را با چشم دل مورد جستا ر قرار می دهیم  :" نیایش می کنیم ، نوید می دهیم ، ستایش بجا می آوریم آ فریدگار هستی ده دانای بزرگ روشنا ئی بخش پر شکوه را.      آ فریدگاری که بهترین ، زیبا ترین ، ا ستوار ترین ، خردمند ترین و بهسا زترین ا ست. آ نکه از راه راستی و دا نا یی و آ گاهی بیشترین و با بخشا یشی مینوی ما را آ فرید و به پیکر در آورد و پرورانید. "                                              
شاید به جرات بتوان گفت که در میا ن نوشتار های مقد س تنها متن آ یینی که به گونه ای بر جسته خرد را مورد تا کید قرار داده ا ست  اوستا ست .و اگر در کتابهای دینی پس از زرتشت  گاهی بر خرد و خرد گرایی تکیه شده ا ست ، نشا ن از رد پای آ یین پا ک زرتشت دارد. در اوستا خداوند      سر چشمه ی خرد است و اهریمن سر چشمه ی نا د ا نی . بنا برا ین خرد مند بودن در این آ یین از مهمترین واجبا ت ا ست و یک مومن زرتشتی با ید همیشه و در همه حا ل خرد گرا با شد. از نظر علمی نیز امتیا ز انسا ن از دیگر جا نورها همین اندیشمند بودن اوست. و این برای آ دمی  یک شبه حاصل نشده ، بلکه نتیجه ی میلیارد ها سا ل روند تکاملی او  در کره ی زمین  ا ست. آ دمی  تنها موجودی ا ست که می تواند روابط میا ن پدیده ها را وا گشا یی کند و رفتا رش بجز غریزه بر بنیا د   ا ندیشه نیز استوار ا ست. و همین مو جود ا ست که از آ غاز ا ندیشه گری تا کنون پیوسته در پی شنا خت خداست.  چرا که ا نسا ن جا نوری ا ست ا ندیشمند و خدا جو و منظور از خدا در ا ینجا "علّت اولای وجود " یا "وهان نخستین هستی" ا ست. ا نسا ن تلا ش می کند در درجه ی ا ول علّت یا وها ن پیرامون خود چون بر آمدن خورشیدو فرو شدن آ ن ، رویش گیاه در بها ر و پژمردن آ ن در پا ییز، ریزش باران وبرف در زمستا ن و غرّش و آ ذرخش ا بر در آ سما ن ، پرتوافشا نی ما ه و ستارگا ن در شب، زا یش ا نسا ن و مرگ . . . را در یا بد و چون از ا ین نمود های د ید نی و شنید نی روزمره فرا تر رفت و می خواهد پرده از راز اصلی هستی بر دارد و در یا بد که هستی چیست ؟ چرا به ا ین جها ن آ مده ا ست وچرا با ید برود، منظور از آ فرینش چه بوده و آ فرینش چه آ غازی د ا شته و چه ا نجا می و آ فریدگارجها ن و وها ن نخستین هستی چیست و کیست ؟ .        و در همین جا ست که آ د می خدا جو و خداشنا س می شود و پای به مرحله ای می گذارد که او را از یک جا نور خورنده و آ شا منده و میرنده ممتا ز و بر جسته می سا زد.    گفتیم که خدا در یسنا ، آ فریننده ای ا ست روشنا یی بخش و پر شکوه و زیبا و ا ستوار و خرد مند و بهسا ز نه چهره ای آدمی گون دارد و نه سرشت و منشی این چنین . بلکه خدا در این آ یین ، نیرویی ا ست بی آ غاز و بی سر ا نجا م و بی پا یا ن و وصف نا پذیر که بر همه ی هستی ا حا طه د ا رد و نمود های آ ن به چهره های گونا گون در جها ن هستی پد ید ار ا ست ولی نکته اینجا ست که والا ترین نمود خداوند در این آ یین ، اندیشه ی آ دمی ا ست که ا نسا ن به یاری همین نیرو می تواند دیگر نمود های هستی را بشنا سد و از آ فریده پی به آ فریدگار و از معلول پی به علّت برد. بنا براین آ یین زرتشت ، آییینی خرد ورز و خرد گراست تا آنجا که نام پرورد گا ر نیز با ر ا ندیشگی دارد و سر چشمه ی      د ا نا یی محض به شما ر می آید. " اهورا مزدا "- که نا م مقد س خدا وند در کیش زرتشتی ا ست – به معنا ی " هستی بخش دا نا ی  بزرگ" ا ست   و اوست که  جها ن آ فرینش را همراه با خرد   آ فریده ا ست و نظم موجود در جهان هستی را رقم زده ا ست . بنا براین وقتی گفته می شود          آ فریدگا ر دانا ، مفهوم دیگر آن این ا ست که آ فرینش خرد را در خود دارد وبه آن پیوسته ا ست . و این سخنی درست ا ست ولی بشر خود خواه آن را کمتر در می یا بد . چون او می خواهد همه ی مسا ئل را از دید خود وا گشا یی کند  و به یاری خرد ش که آن را مطلق  هستی هم می ا نگارد به تفسیر آ فرینش بپردازد . غا فل از اینکه اگر هزاران ساعت هم بیند یشد هرگز نمی تواند ما نند یک زنبور عسل ، یک موریا نه و غیره دقت و نظم و هماهنگی را در ا نجا م کار ها یش پیشه ی خود سا زد . بنا بر این خرد و ا ند یشه و دا نستن فرا گرد های هستی تنها منحصر به ا نسا ن  نیست بلکه شعور و خرد ، منتها با مفهومی ویژه در همه ی نمود های آ فرینش هست و آ فرینش هم برا سا س  همین همبستگی د قیق ا ستوار ا ست . می بینیم که آ یین پا ک      ا شو زرتشت بر پا یه ی خرد بنا شده ا ست و آ دمیا ن را به فرزانگی فرا می خوا ند و از کژا ندیشی که اهریمنی ا ست باز می دارد . این گفتا ر به پا یا ن می بریم واین نتیجه را می گیریم که زرتشت در خدا شنا سی ا نسا ن را به سوی آ فرینش می کشا ند و می گوید خدا نیروی آ فریننده ی هستی است و در برا بر این خدا بجای بند گی و خواری و ترس ، مسئله ی شنا خت او را مطرح می سا زد .بنا بر این آ یین پا ک اهورا یی خدا را نبا ید در آ سما نها جستجو کرد ودر برا بر خدا نبا ید نا توا نی و بند گی کرد . بلکه خدا را با ید در نمود های آ فرینش دید و به این منظور با ید با تما م هستی دوست و یکدل و هم آواز و همد ست و همداستا ن با شیم .     و برای رها یی از آ فت خود پرستی :                                                          موج وحباب آب دریاب                  آن  آب در این حباب دریاب
ور آینه مه منور                                  نور رخ آفتاب دریاب
هر برگ گلی که رو نماید               در عارض او گلاب دریاب
با ساقی ما دمی در آور             ساغر بستان شراب دریاب
بگذر ز حجاب خود پرستی          معشوقه بی حجاب دریاب
نقشی که خیال غیر بندد             باشد اثری ز خواب دریاب
گنجیست وجود نعمت الله          آن گنج در این خراب دریاب
( شاه نعمت الله ولی) 

مرگ یک هنرمند و بایستگی یک رستاخیز فرهنگی

محمد نوری موسیقیدان برجسته ی ایران زمین در گذشت و وطن در سوگ این فرزند پاک سرشت و فرزانه  ی خود از ژرفنای دل می گرید .  گر چه مرگ را گریزی نیست ولی از دست دادن چنین سترگ مردانی  در پیکره ی فرهنگ ایران ، آنچنان آسیبی وارد می سازد که به این زودی ها جبران پذ یر نیست باید سالها بگذرد تا ما در ایران زمین چنین فرهیخته ای را دو باره در دامن خود بپروراند. آ ری ا فسوس که قدر چنین بزرگانی را در زمان زندگی نمی دانیم و تنها در مرگشا ن ستایشگر خوبی هایشان هستیم . این قدر نا شنا سی بیشتر از اینکه متوجه توده های مردم باشد متوجه دولتمردان ا ست . متا سفانه  پس از انقلاب در اثر رشد اندیشه های  بنیاد گرایی اسلامی در میان فرمانروایان کشورمان ، توجه به موسیقی ایرانی به پرده ی محاق رفت . آ نا نی که دین را از  دایره ی تنگ اندیشه ی منجمد خود می بینند و هر برداشت سطحی از دین را به پای دین می گذارند نفس های فرهنگ ریشه دار ایرانی را در سینه خفه می کنند . در حالی که دین شادی آ فرین ا ست و شاد کردن مردم از جمله پرستشهای مهم  آیینی به شمار می آ ید.         آ نا نی که موسیقی را "غنا" و موسیقیدان را مطرب می نامند . باید پاسخگو با شند که برای رشد و پایدلری موسیقی ایرانی چه کرده اند ؟ آ یا ایجاد محدودیت های گوناگون برا ی اجرای کنسرت های جوانان هنرمند و تام آوران این رشته ، جفا در حق ایران و ایرانی نیست ؟ اگر نیمی از هزینه هایی که برای برگزاری     آ یین های سوگ و پرورش مداحان و واعظان منبری خرج می شود ، هزینه ی رشد و گسترش بن مایه های فرهنگ و تمدن ایران می شد و پیشکسوتان عرصه های موسیقی ، هنر های نمایشی و دیگر رشته ها می توانستند آ زادانه به آموزش بپردازند اینک پس از مزگشان تنها سوگوار نبودنشان بودیم نه سوگوار نبود ادامه دهندگان راهشان ! اگر در نظام آموزشی کشور،  درس های موسیقی و دیگر رشته های هنری جزو مواد آ موزش رسمی در مدارس می بود ، آن وقت گسترش دامنه داری را در حوزه ی فرهنگ و تمدن ایران زمین شاهد می بودیم اما دریغ ودرد که در کلاس های مدارس ما  جای آ موزگاران هنر خا لی است و در ساعت درس هنر  آموزگاران درس های دیگر این امر را پذیرا می شوند و از همینجا می توان پی به میزان توجه دواتمردان به لایه های مختلف حوزه ی فرهنگ آ ریایی ایران زمین برد. باید رستاخیزی برای نجا ت فرهنگ ایران زمین بر پا کنیم و دست در دست هم دهیم به مهر ، کشور خویش  کنیم آباد. زنده باد فرهنگ سترگ سرزمین اهورایی ایران زمین .  

۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

    بازگشت به خویشتن ملی ، با گذار از اندیشه های سنگ شده ی تازی                 
                                                                                                                                                                                         در روزگاری که اندیشه ی تازی و تازی پرور بر این خاک پاک چیره شده است و این سرزمین اهورایی با گام های سیاه اهریمنی دارد ناپاک می شود و گسترش این اندیشه های انیرانی فرهنگ و تمدن کهن ایرانی را به چالش کشیده است و در روزنامه ها و رسانه های             دیداری و شنیداری به بهای نابودی هستی ملیّمان ، سنت های تازی به نام دین و آیین به توده های خرد خفته ایرانیان دربند             تزریق می شود ، خویشکاری آموزگاران و دیگر خردورزان ایرانی آنست که با روشنگری های خود ،پرچم پیکار فرهنگی             را برای نابودی این آموزه های سیاه و ناپاک - که از سوی دشمنان ایران و ایرانی بر پیکره ی سترگ فرهنگ ایران زمین سنگینی می کند – برافراشته سازند . می بینیم که چگونه با گسترش فرهنگ نالیدن و گریستن باورهای شادآفرین ایرانی به فراموشی سپرده شده است اینک دیگر بار باید مردم را و بویژه نوجوانان و جوانان را به این سرچشمه های زاینده و شاد و زیبای مینوی آشنا کرد و آنان را به پاسداشت باورهای نیاکانی خود که از پاکی و آزادگی روان پدرانمان بر می خیزد وادار کنیم . با زنده کردن دوباره ی آیین های کهنی چون : جشن مهرگان، جشن شب یلدا، آیین زیبا و پاک چهارشنبه سوری و برگزاری جشن نوروز بر پایه ی گاهشمارایرانی ، میان ایران و ایرانی دوباره آشتی برقرار سازیم. بیایید دیگر بار اوستا ، شاهنامه و دیگر نوشتار های ایرانی را کتاب مقدس خانه های هر ایرانی سازیم و به کودکانمان بیاموزیم که چه بن مایه های سترگی در فرهنگ خویش داریم و پست ترش را زبیگانه تمنا کرده ایم . باید دوباره فرهنگ آشتی و مهرورزی را که زرتشت بزرگ ندایش را سر داده است به یاد آوریم و فرزندان خود را به کلاس های دبستانی روانه سازیم که آموزگارش هموست . آموزگاری که به دانش آموزانش می آموزاند : "خوشبختی از آن کسی است که در اندیشه ی خوشبختی دیگران باشد " به زبان دیگر در آموزه های خرد گستر این پیامبر پاک روان آدمی برای رسیدن به پیروزی در کارهایش می بایست به پیروز شدن دیگران کمک نماید وتنها از این رهگذر می تواند در زندگانی این جهانی و آن جهانی به خوشبختی برسد. زرتشت به ما می آموزد که " اشه" یعنی پاکی سود می بخشد و دروج زیانمندی ببار می آورد . در آموزه ی اشو زرتشت ، اهورامزدا آفریدگار خوبی ها و زیبای هاست و همه ی جهان فروغ ایزدی بشمار می آید و رستاخیز نیز از دل همین جهان مادی بر می خیزد و به خواست اهورامزدا رخسار مینوی به خود می گیرد .  این آیین پاک ایرانیلن را از تازش و غارتگری باز می دارد و زندگی مسالمت آمیز را خواهان می شود . در اندیشه زرتشت احترام گذاری به تمام باور ها یک خویشکاری آیینی به شمار می آید و از نگاه پاک او یک فرد تنها به خاطر باور متفاوتش ناپاک نیست . زرتشت باورمندان خود را از پیروی کورکورانه باز می دارد. او آرزوی نابودی هیچ ملتی را در دل ندارد بلکه آرزومند است که به منش نیک بپیوندد و همگان را از درآمیختن با دُروَندان _پیروان اهریمن- باز دارد. ای زنان و مردان و جوانان ایرانی ! باید از خود بپرسیم که پس از یورش تازیان بدسگال چه از دست دادیم و چه بدست آوردیم . آنچه خوب بود برگردان تازی سرمایه های ایرانی خودمان بود که با خیانت کسانی چون "دینوری ها" و "محمد غزّالی ها" به نام تازیان و به پای فرهنگ بیابانگردی ایشان ، نوشته شد. و دانشمندانی که هر گز گناهشان را نباید فراموش کرد مانند : ابن سینا ، ابوریحان بیرونی و دیگرانی که با نگارش کتابهای خود به زبان تازی ، در حق زبان و فرهنگ ریشه دار ایرانی جفا کردند. و در برابر باید به روان فردوسی پاکزاد ، هزاران درود فرستاد که در روزگاری که همگان دم از نتوانستن می زنند و ار سر ترس یا ریاکاری با دشمن متجاوز و اندیشه ی او همدست و همداستان شده اند بر می خروشد و با یارآوری تاریخ پهلوانان و پادشاهان ایران زمین ، سترگی و پرمایگی فرهنگ ایرانی را به رخ فرهنگ بی مایه تازی می کشد. و اگر خداوند ایران زمیت او را برای پالایش فرهنگی نمی فرستاد چه بسا زبان پارسیمان نیز تازی می شد همان سرنوشتی که برای مردمان دیگر چون مصریان رقم خورد. این است که می گویم باید شاهنامه کتاب مقدس هر ایرانی باشد و در هر مناسبتی آن را خواند و برای آنان که با مفاهیم ژرف آن بیگانه اند به زبان ساده بازخوانی کرد. در پایان این گفتار این سخن اشو زرتشت را یاد آور می شوم که فرمود :"هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دُروَند که خانمان را براندازد و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی می کشاند ، گوش فرامدهید و با رزم افزار در برابر آنان بایستید." در مقام دعا به درگاه آفریدگار بزرگ می گوییم : ای مزدا ! کجایند آ« رادمردانی که آموزش های ارجمند ترا با منش نیک دریافته اند و با همه ی سختی و آزاری که می کشند ، هوشیارانه آنها را بکار می برند؟ من جز تو کسی را نمی شناسم، پس در پرتواشه، ما را پناه بخش . ایدون باد