۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

مفهوم خدا در آیین پاک اشو زرتشت با نگاه بر یسنا و مقایسه ی آن با آیین های دیگر

یکی از مسائلی که در درازنای تاریخ بشری ، همواره ذهن آدمی را به خود مشغول می نموده و او را به اندیشه پیرامون آن وا می داشته ، مسئله ی خدا و آفرینش هستی و گیتی بوده است .ما در این گفتار برآ نیم تا هویّت هستی مقدّس یعنی خداوند را در فرهنگ دینی ایرانی  مورد مداقه قرار دهیم ولی بایسته است که پیش از پرداختن به این موضوع ، از مفهوم "خدا" نزد ملل غیر  ایرا نی پرده گشا یی کنیم تا بزرگی ا ین مفهوم مینوی از نگاه ایرا نی برجسته تر شود. اگر به فرهنگ دینی دیگر ملّت ها نگاهی بیندازییم درمی یا بییم که   در ادیان غیر ایرانی، مفهوم خدا از پندارا نسان سرچشمه می گیرد.   
این بدان  معنی است که در این فرهنگهای انیرانی ( غیر ایرانی ) ، انسان در برابر نمود های بی پایان هستی دست بدامن با فته های ذهنی خود می شود تا راز  آفریدگار جهان را در یلبد غا فل از اینکه، بدون تکیه بر خرد به این مهم نمی تواند دست یابد . و چون در روند خدا پژوهی خود خرد را باورمند نیست لذا ، گرفتار اوهام ذهنی خود می شود و از خدا موجودی می سازد به قا لب احسا س و هوس و آرزو و نیاز و عا طفه ی خودش که مانند خدای داستان موسی و شبان مولانا ، به گونه ای نا پیدا در آسمان نشسته و با قدرتی بی پایان و از سر  
خود کامگی و غرور و احسا سا تی آدمی گون بر مردما ن گیتی فرمان می راند و هر کس هم که بنا بر میل او رفتا ر نکند به آتش کینش مجازات می شود.      انسان در برابر این خدا که با رئیس جبّار یک قبیله ی بیابان گرد تفا وتی ندارد ، چاره ای جز اظهار عجز و ناتوانی   ندارد و برای جلب توجّهش باید به ابزار گریه و ترس و نذر و نیاز و قربا نی های خونین مجهّز با شد. و جای شگفتی است که این خدا ، با اینکه آ فریدگار همه ی جانداران روی زمین است ولی از ریختن خون جا نداران و کشتا ر آ نها شا دما ن می شود.   و تنها در این صورت است که خشنود می شود و از سر تقصیر بندگا نش می گذزد و از آنها دفع خطر می کند. نکته ی جا لب توجّه دیگر اینکه خدای پنداری این اقوام ، مردمان را بندگا ن خود می داند و تنها خویشکاری آنها این است که  فرمان های اربا ب بزرگ خود  را بی چون و چرا اجرا کنند و گرنه مورد شکنجه های سخت قرار خواهند گرفت.  این خدا جهان را از آن جهت آ فریده است که می خواسته خود را بنما یا ند و هستی خویش را به بندگا نش معرّفی کند. خدای پنداری از  آغاز تاریخ تا به امروز در جهان فراوان بوده و هنوز هم فراوان است. زمانی  این خدایان در یونان باستان می زیستند و از فراز کوه اولمپ و ازآ سما نها زندگی مردم را  اداره می کردند. مریخ خدای جنگ بود و هر جنگی که روی می داد زاده ی اراده ی او بود. زهره خدای موسیقی و عشق بود و زئوس خدای خدایان. این خدایان، گرچه در  آسمان  بودند  ولی در زمین پرستشگاه و خان و مان بزرگ و گسترده و     پرشکوه داشتند و چه کسب و کار پر رونق و سودآوری ! از یونان که بگذریم می رسیم به هندوستان و خدایانی که جایشان بلندی های کوه هیما لیا بود واز بلندای همیشه برفی و سرد آنجا سرزمین بزرگ هند را اداره می کردند . در بیا بان های خشک عربستان خدایان از جنس چوب و سنگ بودند که خود آ دمیان تراشیده تراشیده بودند و شگفت آ وراینکه ، این خدایان ساخته ی دست بشر از نیروی بسیار بالایی هم بر خوردار بودند و هر سا له از گوشه و کنار آن سرزمین خشک و پهناور ، مردم برای زیارت و نذر و نیا ز به بتکده های مرکزی روی می آوردند و این به رونق داد و ستد و تجارت اشراف عربستان منجر می شد . پس روشن است که طبقه ی توانگران این سرزمین برای پا سدا شت موقعیّت اجتماعی خود از این رویّه های دینی حمایت می کردند. در ایران ما هم پیش از ظهور اشوزرتشت ، از این دست خدایان پنداری بسیار بود که  بر اسا س اوستا "د یوه" نامیده می شدند.   آنها فرما نروای اندیشه و منش و زندگی مردم بودند. گر چه خدا بودند ولی سیما و چهره و رفتار و منش و ا حسا سی چون آدمیان داشتند. و چه جای ا فسوس دارد که امروزه با گذ شت  سده های بسیا ر و پیشرفت       روز افزون  آ دمی در زمینه های گونا گون ، هنوز هم شمار زیادی از مردم جهان  در بند خدا و خدایان پنداری خویش ا ند . و برای ما ا یرا نیا ن این  اافسو س دو صد چندان ا ست چرا که قرنها پیش پیامبر بزرگ سرزمینما ن ما را به خرد پیشگی فرا خوانده ا ست و از نا دا نی که اهریمنی است پرهیزما ن داده ا ست . حا ل برای اینکه بزرگی فرهنگ ایرانی را در یا بیم ، با یسته ا ست که به هویّت "خدا" در آیین زرتشتی نظری بیندازییم تا ارزش داشته ی خودما ن را پی ببریم و از بیگانگان درخوا ست چیزی را نکنیم که خود بهترش را دارا هستیم . چه خوش سرود حافظ  شیرین سخن شیرازی L(
  سا لها دل طلب جام جم از ما می کرد   آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد.   یکی از بخش های مهم اوستا یسنا نام دارد که نخستین بند از هات ( فصل) اول آن با ستا یش از خدای بزرگ آغاز می شود ولی ستا یشی ویژه ی خود، ستا یشی که در یسنا هست ستا یشی ا ست لطیف و شاعرانه از خدا یی که با واژه های بهترین و زیبا ترین و ا ستوارترین و خردمندترین توصیف شده است. در یسنا خدا آفریدگاری ا ست که در همه ی آ فرینش نمود دارد و در جها ن شنا سی زرتشت سرا سر آفرینش از جا ن و خردی ویژه برخوردار است. بابا طاهر همد ا نی در تا یید همین جها ن بینی است که می سرا ید : به هر جا بنگرم کوه و در و دشت      نشا ن از قا مت رعنا توینم                گویی این شاعر روشن ضمیر و عارف مسلک دل در گرو  ا وستا  و از جمله "یسنا" داشته که  بسیار عارفا نه ا ست و بر دل می نشیند زیرا که از دل " اهورا مزدا" بر خاسته و نوری ا ست از جها ن مینوی که اهل دل را الهام بخش بوده و خواهد بود .   پس برای آ شنا یی بیشتر با اقیانوس ژرف اوستا   برگردان روان نخستین بند ها ت مزبور را با چشم دل مورد جستا ر قرار می دهیم  :" نیایش می کنیم ، نوید می دهیم ، ستایش بجا می آوریم آ فریدگار هستی ده دانای بزرگ روشنا ئی بخش پر شکوه را.      آ فریدگاری که بهترین ، زیبا ترین ، ا ستوار ترین ، خردمند ترین و بهسا زترین ا ست. آ نکه از راه راستی و دا نا یی و آ گاهی بیشترین و با بخشا یشی مینوی ما را آ فرید و به پیکر در آورد و پرورانید. "                                              
شاید به جرات بتوان گفت که در میا ن نوشتار های مقد س تنها متن آ یینی که به گونه ای بر جسته خرد را مورد تا کید قرار داده ا ست  اوستا ست .و اگر در کتابهای دینی پس از زرتشت  گاهی بر خرد و خرد گرایی تکیه شده ا ست ، نشا ن از رد پای آ یین پا ک زرتشت دارد. در اوستا خداوند      سر چشمه ی خرد است و اهریمن سر چشمه ی نا د ا نی . بنا برا ین خرد مند بودن در این آ یین از مهمترین واجبا ت ا ست و یک مومن زرتشتی با ید همیشه و در همه حا ل خرد گرا با شد. از نظر علمی نیز امتیا ز انسا ن از دیگر جا نورها همین اندیشمند بودن اوست. و این برای آ دمی  یک شبه حاصل نشده ، بلکه نتیجه ی میلیارد ها سا ل روند تکاملی او  در کره ی زمین  ا ست. آ دمی  تنها موجودی ا ست که می تواند روابط میا ن پدیده ها را وا گشا یی کند و رفتا رش بجز غریزه بر بنیا د   ا ندیشه نیز استوار ا ست. و همین مو جود ا ست که از آ غاز ا ندیشه گری تا کنون پیوسته در پی شنا خت خداست.  چرا که ا نسا ن جا نوری ا ست ا ندیشمند و خدا جو و منظور از خدا در ا ینجا "علّت اولای وجود " یا "وهان نخستین هستی" ا ست. ا نسا ن تلا ش می کند در درجه ی ا ول علّت یا وها ن پیرامون خود چون بر آمدن خورشیدو فرو شدن آ ن ، رویش گیاه در بها ر و پژمردن آ ن در پا ییز، ریزش باران وبرف در زمستا ن و غرّش و آ ذرخش ا بر در آ سما ن ، پرتوافشا نی ما ه و ستارگا ن در شب، زا یش ا نسا ن و مرگ . . . را در یا بد و چون از ا ین نمود های د ید نی و شنید نی روزمره فرا تر رفت و می خواهد پرده از راز اصلی هستی بر دارد و در یا بد که هستی چیست ؟ چرا به ا ین جها ن آ مده ا ست وچرا با ید برود، منظور از آ فرینش چه بوده و آ فرینش چه آ غازی د ا شته و چه ا نجا می و آ فریدگارجها ن و وها ن نخستین هستی چیست و کیست ؟ .        و در همین جا ست که آ د می خدا جو و خداشنا س می شود و پای به مرحله ای می گذارد که او را از یک جا نور خورنده و آ شا منده و میرنده ممتا ز و بر جسته می سا زد.    گفتیم که خدا در یسنا ، آ فریننده ای ا ست روشنا یی بخش و پر شکوه و زیبا و ا ستوار و خرد مند و بهسا ز نه چهره ای آدمی گون دارد و نه سرشت و منشی این چنین . بلکه خدا در این آ یین ، نیرویی ا ست بی آ غاز و بی سر ا نجا م و بی پا یا ن و وصف نا پذیر که بر همه ی هستی ا حا طه د ا رد و نمود های آ ن به چهره های گونا گون در جها ن هستی پد ید ار ا ست ولی نکته اینجا ست که والا ترین نمود خداوند در این آ یین ، اندیشه ی آ دمی ا ست که ا نسا ن به یاری همین نیرو می تواند دیگر نمود های هستی را بشنا سد و از آ فریده پی به آ فریدگار و از معلول پی به علّت برد. بنا براین آ یین زرتشت ، آییینی خرد ورز و خرد گراست تا آنجا که نام پرورد گا ر نیز با ر ا ندیشگی دارد و سر چشمه ی      د ا نا یی محض به شما ر می آید. " اهورا مزدا "- که نا م مقد س خدا وند در کیش زرتشتی ا ست – به معنا ی " هستی بخش دا نا ی  بزرگ" ا ست   و اوست که  جها ن آ فرینش را همراه با خرد   آ فریده ا ست و نظم موجود در جهان هستی را رقم زده ا ست . بنا براین وقتی گفته می شود          آ فریدگا ر دانا ، مفهوم دیگر آن این ا ست که آ فرینش خرد را در خود دارد وبه آن پیوسته ا ست . و این سخنی درست ا ست ولی بشر خود خواه آن را کمتر در می یا بد . چون او می خواهد همه ی مسا ئل را از دید خود وا گشا یی کند  و به یاری خرد ش که آن را مطلق  هستی هم می ا نگارد به تفسیر آ فرینش بپردازد . غا فل از اینکه اگر هزاران ساعت هم بیند یشد هرگز نمی تواند ما نند یک زنبور عسل ، یک موریا نه و غیره دقت و نظم و هماهنگی را در ا نجا م کار ها یش پیشه ی خود سا زد . بنا بر این خرد و ا ند یشه و دا نستن فرا گرد های هستی تنها منحصر به ا نسا ن  نیست بلکه شعور و خرد ، منتها با مفهومی ویژه در همه ی نمود های آ فرینش هست و آ فرینش هم برا سا س  همین همبستگی د قیق ا ستوار ا ست . می بینیم که آ یین پا ک      ا شو زرتشت بر پا یه ی خرد بنا شده ا ست و آ دمیا ن را به فرزانگی فرا می خوا ند و از کژا ندیشی که اهریمنی ا ست باز می دارد . این گفتا ر به پا یا ن می بریم واین نتیجه را می گیریم که زرتشت در خدا شنا سی ا نسا ن را به سوی آ فرینش می کشا ند و می گوید خدا نیروی آ فریننده ی هستی است و در برا بر این خدا بجای بند گی و خواری و ترس ، مسئله ی شنا خت او را مطرح می سا زد .بنا بر این آ یین پا ک اهورا یی خدا را نبا ید در آ سما نها جستجو کرد ودر برا بر خدا نبا ید نا توا نی و بند گی کرد . بلکه خدا را با ید در نمود های آ فرینش دید و به این منظور با ید با تما م هستی دوست و یکدل و هم آواز و همد ست و همداستا ن با شیم .     و برای رها یی از آ فت خود پرستی :                                                          موج وحباب آب دریاب                  آن  آب در این حباب دریاب
ور آینه مه منور                                  نور رخ آفتاب دریاب
هر برگ گلی که رو نماید               در عارض او گلاب دریاب
با ساقی ما دمی در آور             ساغر بستان شراب دریاب
بگذر ز حجاب خود پرستی          معشوقه بی حجاب دریاب
نقشی که خیال غیر بندد             باشد اثری ز خواب دریاب
گنجیست وجود نعمت الله          آن گنج در این خراب دریاب
( شاه نعمت الله ولی) 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر