۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

ایرانیان فاتحان عرصه ی دانش و خرد

چه غرور انگیز است وقتی که به دورترین نقطه ی این کره ی خاکی که می رویم با انبوه جوانان دانشمند و خردمند روبرو می شویم . گل لبخند از اندرونمان مایه می گیرد و بر لبانمان نقش می بندد . باید به خود ببالیم که از تبار آریایی و از خاک ایران سر برکشیده ایم . وقتی گذشته این مرز و بوم را می نگریم همه افتخار می بینیم و بس . ایرانیان از معدود اقوام خردمند گیتی هستند که در بیشتر رشته های دانش استاد بوده اند . در طب و ستاره شناسی و ریاضیات و فلسفه زبانزد دوران کهن بوده اند . بنا بر روایات ایرانی  و بطور رسمی در زمان داریوش بزرگ و در مصر که ایالتی از ایالات ایران زمین بود .  دستور  تاسیس دانشکده ی طب "ساییس" صادر شد و بنا بر فرمان او جوان های ایرانی راهی آنجا شدند تا طبیب شوند.    عصر ساسانی که آن را روزگار تمدن ادبی و فلسفی می دانند " دو آموزشگاه مشهور یکی در "نصیبین " و دیگری در "رها" ساخته شد و هشتصد دانشجو داشت.    اگر چه دانش پژوهی تنها از آن اقشار ویژه ای از جامعه می شد ولی به هر حال در همین شرایطی که اشرافی گری هم حاکم بود   دانشمندانی بزرگ همچون "نرسی"  "فرهاد" و "پولس" پرورش یافته و سر چشمه ی خدمات علمی و فرهنگی بسیاری به جهان آن روز شدند. و سرانجام آنکه بزرگ ترین دانشگاه ایران باستان به نام گندی شاپور ساخته شد که بر سر در آن نوشته شده بود : " دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است " و سر لوحه ی همه ی آموزش ها راستی و درستی بر پایه ی اندیشه و گفتار و کردار نیک بود .                ایرانیان همواره شیفته ی دانش بودند و برای یادگیری اگر بایسته بود نزد دشمن نیز می رفتند و در این راه بسیار فروتن بودند . در همان حال آغوششان به روی اهل دانش و ادب نیز باز بود . چنانچه زمانی که امپراتوری روم  آموزشگاههای آن کشور را تعطیل کرد و گروه فلاسفه ی آن دیار پراکنده شدند . هفت تن از فیلسوفان مورد پیگرد و فراری دوران تعصبات مذهبی کلیسای بیزانس به ایران کوچ کردند و در دربار انوشیروان مورد استقبال قرار گرفتند و به جرگه ی استادان دانشگاه جندی شاپور پیوستند .    همین اغوش باز به همراه فروتنی ویژه " باعث شد که آوازه ی دانش جویی و دانش خواهی ایرانیان از مرز ایران زمین هم فراتر رود . از همین روست که در اوت سال ۴۲۵ میلادی " بهرام پنجم با در خواست "تئودوریس دوم " امپراتور روم برای آموزش استادان ایرانی در دانشگاه قستنطنیه ( استانبول) موافقت کرد و آن را نخستین مبادله ی رسمی استاد نامیدند .  این پیمان  نگاشته شده  میان دو ابر قدرت آن زمان  در واقع راهی شد برای انتقال دانش و تبادل اندیشه و یاد گیری های نو . بدینگونه میان بهرام و تئودوریس روابط دوستانه ای برقرار شد و دو امپراتور قدرتمند آن روزگار در سال ۴۲۲ میلادی یک پیمان آشتی صد ساله بستند که بر پایه ی آن حکومت روم در گستره ی خود پیروی از آیین زرتشتی را آزاد  قانونی سازد پادشاهی ایران هم در برابر مسیحیان چنین رفتاری داشته باشد . به بیان دیگر این پیمان نامه آزادی مذهب را در به رسمیت می شناخت و هر دو کشور را به پشتیبانی معنوی تمام مردم فارغ از نوع دین و نزاد ملزم می نمود .      پس بر خود می بالیم که از تبار نیاکان با فرهنگی هستیم که آزادی دین و عقیده و تساهل و تفاهم مذهبی را پیشه ی خود ساخته بودند گر چه این امر هم در درازنای تاریخ کهن این مرز و بوم و با تغییر دولت ها دچار فراز و نشیب می شده است .     امید که ارباب سیاست و حکومت در تمام گیتی از گشادگی سینه و روح انتقاد پذیری برخوردار باشند و مدارا و تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز را حلقه ی ثابت زندگی سیاسی اجتماعی خود کنند و اصحاب رسانه را پاس دارند و آزادی مطبوعات  را- که رکن چهارم دموکراسی است  - پذیرا باشند و آن را به کردار رسمیت بخشند  چرا که آن همه سخن را نیم کردار نیست . 



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر